تبليغاتX
نشانه

نشانه

(اول این قصه تو یی)

 

سلام به فاطمه س که بهانه آفرینش آسمان و زمین بود .

سلام به مادر تمام خوبیهای عالم  و سلام به  تو ، که  نقطه شروع همه بودن ها، مهربانی ها،  اشکها و دلتنگی ها هستی . 

اولین بار ، در آغوش تو  فهمیدم که  هر لبخندم چقدر ارزش دارد  ویاد  گرفتم که اشکهایم باید به چه قیمتی جاری شوند.  چون تو فقط لبخند می خواهی و دلت ، طاقت دیدن غم ندارد . انگار مادر بودن ، وجود تو را از جنس گلبرگ کرده و همه لطافت عالم را به تو بخشیده...

از وقتی آمدن من، تو را مادر کرد ، همه بودن من ، اوج احساسم و تمام  دلبستگی من به زندگی، توهستی . مادری برای همیشه...بدون من هم روزهای تو،شب می شدو روزگارت می گذشت     اما  بی تو ......

حالا هر بار که برای خستگی هایت  ، مرا بهانه  می کنی ،  برای جوانی سپری شده وبرای چین و چروک دست هایت ، وقتی از روزهای اول واز اشتیاقت برای دیدن من حرف می زنی، وقتی از انتظارت برای بازشدن چشمهایم میگویی ،احساس می کنم  آمدنم خوب بوده چون تو را خوشحال کرده  ومن   بهانه تو شده ام.  برای زندگی ، برای کار و برای تمام آن  لحظه هایی که بدون من هم می گذشت !

کاش بهانه خوبی باشم ....! 

برای تک تک  نفس هایت ، همه مهربانی هایت و به خاطر  بودنت، از خدا ممنونم، مادر !

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 2:10  توسط سهراب  | 

 

در چشم تو، شکوه شبی ، ته نشین شده است

رنگین کمان حسرتی از کفرو دین شده است 

در آرزوی سجده به محراب ابرویت        

ذرات خاک عالم و آدم ، جبین شده است     

ای ابر سایه گستر رحمت ، بر آدمی        

صبح تمام آینه ها ، آتشین شده است         

ای بی نشان در آینه ! باور نمی کنم         

روحی چنان بزرگ،به غربت چنین شده است

در مشهد بقیع بجویید خاک  را              

انگشتر رسول خدا ، بی نگین شده است ...

(عبدالجبار کاکایی)

غم و غربت و علی....

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 12:30  توسط سهراب  | 

 

مرگی

 

در ميانه نيست.

 

چون قویی  سپید

 

در  آب های  آرام جهان

 

پر  می شويی

 

و  پنهان می شوی

  

 

تا

 

 كی ، دوباره

 

گنجشكی شوی

 

بر شاخسار انجيری

 

در باغ های تنهايی ...

 

 

 

(سید عبدالحمید ضیائی)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 16:51  توسط سهراب  | 

 

 این جا تگزاس نیست !

بعضی وسایل دبستانی ها

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 0:23  توسط سهراب  | 

 

ای معلم اظیزم که با طلاش و ضحمت بصیار به من خاندن و نوشطن آموخطی ، 

طو ، روض های ظیادی را سرف من کردی و

 با ثبر و هوسله ، باعس شدی من با صواد و دانا شوم.

به خاتر حمه ی زهمط هایت از طو  صپاسگزارم و طا آخر امر ، در خاتر من هثتی .

غدر دان طو :  شاگرد ممتاذ کلاص

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:54  توسط سهراب  |