کودتای صورتی !
چند وقت پیش یکی از بهترین شاگردهای کلاسم ، زنگ تفریح اومد پیشم وخیلی موءدبانه گفت من دیگه نمیخوام شما معلمم باشی ؟! واقعاً تعجب کردم چون همیشه فکر میکردم خیلی دوستم داره و به حرفم گوش میکنه . پرسیدم چرا ؟ اتفاقی افتاده ؟ از چیزی ناراحت شدی ؟ گفت نه ،فقط دیگه شما نیا سر کلاس ما ! گفتم یک کمی صبر کن ، کلاس دوم و سوم که رفتی معلمت عوض میشه . میخوای اون ها معلمت باشند ؟ گفت نه .همین حالا دیگه نیا !!
وقتی دیدم کاملاً جدی داره اصرار میکنه گفتم خب اگه من دیگه نیام ،شماها چکار می کنید ؟ کلاس شما که معلم نداره ..پس کی به بچه ها درس بدهد ؟؟ با کمال پر رویی گفت من !! من به بچه ها درس میدم . مگه خودت همیشه نمیگی من همه چیز را یاد گرفته ام ؟ نقاشی و ریاضی هم بلدم .. شما دیگه نیا من معلم بچه ها میشم !!
شانس ما را ببین ... یک کودتای رنگی .. آن هم در کلاس درس ! حالا بیا و خوبی کن .. تا دو روز از یکی تعریف کردیم .. خیال جانشینی به سرش زده !
این هم عکس کودتاچی محترم که برای علاقمندان احتمالی تقدیم می کنم .

البته لازم به ذکر است که در بساط ایشان فقط مداد و کتاب و البته نقاشی پیدا میشود و خبری از دلار و ویزا و بورسیه نیست ! همین اول کار بگویم تا بعداً کسی طلبکار نشود !