زندگی. .مرگ

ما هرسال از روز مرگ خود عبور می کنیم

بدون اینکه بفهمیم ...

زنده باش و نفس نکش !!!!

بیا ....

من  همین یک نفس از جرعه جانم باقیست

آخرین جرعه این جام تهی را تو  بنوش

 

 

 

تولدت مبارک ای  مهربان ترین پدر !

سلام به بهار روزگار و  امید  جان ها!  
فردا روز شماست ...  روزی برای یک سلام دوباره ... برای شروع ...

اما ...

مگر کدام روز ، روز شما نیست ؟؟؟ کدام روز می آید که عطر و بوی شما را نداشته باشد ؟؟

فقط ...این روزها جای شما خالی تر از همیشه است و دل ما تنگتر از هرزمان دیگر می تپد .

چطور دلتنگ نباشیم در این روزگار  ،وقتی گریه کودکان رابا گلوله پاسخ می دهند و لقمه های نان را با خون ،گرم می کنند ؟

ناله همسایه های بی پناه ،همه لحظه های ما را کابوس کرده است و برای دردهای تمام نشدنی آنها ،چاره ای نداریم جز اینکه شما و مهربانی بی پایانتان را آرزو کنیم .

گفتید لحظه ای از حال ما غافل نمیشوید ....و هنوز هم ،زخم های قلب ما را مرهم می گذارد وقتی مزه مزه می کنیم این نوازش پدرانه را از پس هزارسال فاصله ...

انگار مهربانی شما ،این فاصله را ..این تاخیر هزارساله را به یک نفس طی می کند و هُرم نگاهتان ، رگهای یخ زده مارا با زندگی پیوند می زند ...

فردا روز شماست ...روزی برای همه خوبی ها ،روزی برای پدر مهربانی ، برای مهربانترین پدر ، برای پدر عدالت ،پدر آزادی ...

دستهای خسته از التماس ،منتظر اجابت شماست..تمام دلهای پر تلاطم،شمارا طلب می کنند و چشم تک تک بچه های سوریه و عراق و افغانستان و غزه به راه شماست ..

همه یتیمان عالم ، پدر می خواهند ، پناه می خواهند ، سرپناه میخواهند ... تا نیایی تمام مردم دنیا یتیمند ...

بیا  تا همه مردم دنیا زیر سایه دستانت ،پناه بگیرند... ای پدر مهربانی ،روز تولدت بر ما و  تمام عالم مبارک . کاش بیایی تا جشن ، معنا پیدا کند .کاش بیایی تا شیرینی ما ، طعم خون نداشته باشد ...

کاش بیایی ...

 

 

خداحافظ فرمانده !

بهار در راه است ....

 

خدایا 

خودت  دردها ، نیازها ، غم ها و آرزوهایم را  می دانی!

اگر بگویم ، گوش هایم  نامحرم است

 ولی  تو ... تو مَحرمی با دل من. 

پس من را نه ،  ما رابه رحمت بی انتهایت ببخش

و حول حالنا الی احسن الحال

(( ستاره نه ،زلال تر ، سپیده است

  که از نگاه آسمان ، چکیده است

دوباره پنجره به صبح  خیره ماند

چقدر رنگ آسمان پریده است !

  هوای روشن ولطیف وتازه ای است

    کسی بهاررا،نفس کشیده است؟))

(برهمند)         

            

من رای می دهم ...

روزگار غریبیست ....

اگر بازنده شوی می گویند دیدید مردم به شما اقبال ندارندو اگر برنده شوی می‌گویند تقلب کرده ای.

اگر رای نیاورند  می گویند اینجا آزادی نیست اما اگر فرد مورد نظرشان انتخاب  شود

می گویند ” انتخابات در ایران از همه جای دنیا آزادتر است !!!

خلاصه رقابت با این جماعت هزار رنگ هم حکایتی است !!صبر ایوب می خواهد !!

با این همه ، من رای می دهم به خاطر تو  ... فقط به خاطر تو ای پسر فاطمه  ... رهبرم سید علی !

 (بچه های قلم)

ر

جان ما فدای این جایزه های آسمانی !

دیدار با خانواده شهیدان مدافع حرم

دیدار با خانواده شهیدان مدافع حرم

حاتمی کیا جایزه واقعی را از مردم گرفت

 

 

معلمان هزاره سوم ، اینجا ایران است !

 

بخش هایی از وصیت نامه شهید حمید اسدالهی، مدافع 30 ساله حرم :

((صحبتی با امام مهدی (ع)

در ابتدا صحبتی با سید و مولایم امام زمان (ع) دارم، ای سید و مولایم! آقاجان! از تو ممنوم به خاطر تمام محبت‌هایی که در دوران دنیا به من ارزانی داشتی و شرمنده ام که شاکر این همه نعمت نبودم، اما امید به رحمت و کرم این خانواده دارم و با این امید زنده ام.

گرچه برای تربیت شدن و سرباز تو شدن تلاشی نکرده ام، اما به آن امید جان می‌دهم که در آن روز موعود که ندا می‌دهند از قبرهایتان بیرون آیید و به یاری مولایتان بشتابید، من هم به اذن مولایم در حالی که شمشیر به کمر بسته ام، از قبر بیرون آمده و پای رکاب شما سربازی کنم، آرزوی بزرگی است، اما آرزو بر جوانان عیب نیست.

در دوران زندگی ام سعی کردم هیچ موضوع شخصی و دنیایی را از شما نخواهم و شما را قسم ندهم، اما الان در حرم جدتان امام رضا (ع) شما را به مادرتان قسم می‌دهم که همۀ جوانان این انقلاب اسلامی و در آخر این حقیر عاصی را برای نصرت خودتان تربیت کنید و برای سربازی خودتان به کار گیرید.

آقاجان!
من، همسر و دو فرزندم ،خودمان را سربازانی در پادگان تو می‌دانیم، حال یکی از این سربازان عزم مأموریت دارد و مشکلی پیش نمی‌آید؛ چون فرمانده بالای سر خانواده هست و فقط باید مواظب باشیم تا از این پادگان اخراج نشویم، آقاجان! تو کمک مان کن، زندگی چقدر شیرین می‌شود وقتی که پادگان تو شود و این زندگی همان بهشت است.

صحبتی با نائب امام زمان (ع) و ولیّ امر مسلمین

 رهبر عزیزم! از آن روز که اندک شناختی به جایگاه شما پیدا کردم و روز به روز این شناخت بیشتر شد، مسئولیت هم نسبت به شما بیشتر شد. این را فهمیدم که در نظام الهی رفتار در قبال شما، همان رفتار در قبال امام زمان (ع) است و این را فهمیدم که مجوز شفاعت اهل بیت (ع) نسبت به من، در رضایت شما است، آقاجان! اگر رضایت شما نباشد، خدا و امام زمان (ع) هم از من راضی نیستند. می‌دانم که سرباز خوبی برای شما نبودم، اما سعی داشتم که هم خود و هم خانواده ام نسبت به اوامر شما مطیع باشند.

از آن روزی که شنیدم رضایت شما بر آن است که سوریه نباید سقوط کند، خواستم من هم سهمی برای اجرای این فرمان داشته باشم و حال که توفیق جهاد در این عرصه قسمتم شده است، خدا را شاکر هستم و از خدا می‌خواهم که در این عرصه مؤثر و مفید باشم.

رهبر عزیزم، لبیک به فرمان شما همان تکبیر حج است، همان لبیک به رسول الله (ص) و همان لبیک یا حسین است و این را امام بزرگوار به ما یاد داد، چون ولایت فقیه همان ولایت رسول الله (ص) است. برایم دعا کنید و از من راضی باشید.

وصیتم به مسلمانان و مستضعفان

 برداران و خواهران! انقلاب اسلامی یک پدیدۀ تاریخی و یک اتفاق اجتماعی نیست. این انقلاب یک انقلاب الهی و نورانی است. این انقلاب فقط متعلق به یک قشر خاص و ملت نیست، نه؛ انقلاب اسلامی موهبتی الهی است که خدا در این دنیا به بشریت ارزانی داشته. انقلاب اسلامی مقدمۀ همان حیات طیبه ای است که انبیاء و رسولان و تمام ادیان توحیدی به دنبال آن بودند))

انشاالله روح بلندش در پناه حضرت زهرا س شاد باشد

شما کجایید ؟

 

ما زیر ابر دود و سرب و غباریم ، شما کجایید ؟؟؟؟؟؟؟

پاییز عاشق !

پاییز ، پاییز صد رنگ ...

پاییز عاشق ، پاییز ثانیه ثانیه و قدم به قدم نزدیک تر می شود و با هر قدم ،رنگ از رخ برگها می پرد ...

برگ ها رنگ می بازند اما آرزوهایشان رابا امید به رویشی دوباره ، زنده نگه می دارند ...

به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز، آرزوهای خوب داشته باش

و با تک تک لحظه های زیبایش زندگی کن ..

مهر مبارک .....

 

 

مهمانی خدا ....

 

ماه مهمانی خدا  ، مبارک باد

بهار آمد .... بهاری شو ....

کاش امسال  ، نوروز فاطمی ما  ، با  صدای قدم های سبز تو  ، تحویل شود....

ای بهار دوران ها !!!!!

سلام بر بهار حقیقی  !

لبیک یا رسول الله

لبیک یا رسول الله

همه آمده اند ...

همه دارند می آیند ... همه آمده اند .. و باز هم من  جا ماندم ...  

لبیک یا حسین ع

یا عزیز زهرا !

 

یا حسین 1

یادت به خیر !

 

یادت به خیر ... !

چه زود هفت سال گذشت از حرف های ناتمام  ما و قصه رفتن تو  ... !

پاییز مبارک !

پاییز  می آید و  ثانیه به ثانیه و قدم به قدم نزدیک تر

می شود و با هر قدمش  رنگ از چهره برگ های عاشق

می پرد . برگ ها رنگ می بازند اما آرزوهایشان را با امید

به دیدن بهاری دوباره زنده نگه می دارند ....

به اندازه تک تک برگ های رقصان پاییز ، آرزوهای خوب

داشته باش و با تک تک لحظه هایش زندگی کن ..

مهر ،تولد دوباره مدرسه و خاطره های جاودانه اش

مبارک ...

 

خواب بس است .....

به کدام گناه کشته می شوید ؟؟؟؟؟؟؟؟

 

به کدام گناه ؟

به عشق ایران  !

سلام . این مطلب را در وبلاگ ناز و نیاز  خواندم ... جالب بود ...

بیا مهدی شب هجران سحر کن ...

 

زمین اگر برابر کهکشان تکرار شود

حجم حقیری است

که گنجایش بلندی تو را نخواهد داشت

قلمرو نگاه تو ، دورتر از پیداست

و چشمان تو  ، معبدی که ابرها

نماز باران را در آن سجده می کنند

این را فرشته ها حتی می دانند

که نیمی از تو هنوز

نامکشوف مانده است ...

(سلمان هراتی )

آدم های ستاره ای !


چه بسیار فرق است میان کاری که لذتش برود و شاید گناهی بماند

و کاری که رنجش برود و اجرش بماند !

                                                   *******

سلام . بین تمام پیام هایی که از دوستان و همکارانم رسید این یکی خیلی به دلم نشست .کاش اینطور باشد و برای کار ما هم خدا ، گناهش را ببخشد و اجرش را نگه دارد

امسال روز معلم غریبی داشتم ... دلم از درد فراموشی شکست ... گرچه نمیدانم رنج دوست داشتن کسانی که از یادشان رفته ای سخت تر است یا غم یادآوری روزهای رفته ....

امروز هیچ کدام از نزدیک ترین اعضای خانواده ام یادم  نکردند حتی با همان پیامک های تکراری و اغراق آمیز رایج که شاید ده بیست تایش را نثار دوستانشان کرده اند ... شاید چون امروز جمعه بود و با دسته های گل به خانه نیامدم  که یادشان بیفتد ... شاید به خاطر زیاد شدن معلم های خانواده ... شاید هم زیاد جلوی چشمشان بوده ام و  دیگر .... وقتی دلم گرفت یاد معلم های خودم افتادم و لحظه های تنهایی که شاید داشته اند  ...شاید لحظاتی بوده که آنها هم دلتنگ یک جمله صمیمانه بوده اند و من فقط در دلم یادشان را زنده کرده ام ... خدا رحمتشان کند ... خیلی هایشان از رنج دنیا رها شده اند و به ساحل آرامش رسیده اند ...                 خوش به حالشان ..

احساس می کنم ما با آدم های دیگر مثل ستاره ها رفتار می کنیم ، زیاد به آنها نگاه می کنیم ... دوستشان داریم ... تحسین شان می کنیم درباره آنها حرف می زنیم ولی نزدیکشان نمی شویم ... بعضی آدمها در آسمان زندگی ما پر نور و درخشانند و برخی آنقدر کم سو  شده اند که از دور بین بقیه ستاره ها حتی پیدایشان هم نمی کنیم  ...

شاید من هم آدم ستاره ای زندگی خیلی از شاگردهایم باشم ولی حالا برای عزیزترین آدمهای زندگد ام یک ستاره کم سو و بی رمق شده ام که برای چند دقیقه حرف زدن با آنها باید وقت قبلی بگیرم .... زود از یاد رفته ام ... حداقل زودتر از آنی که خودم فکر می کردم ....

بهر حال این هم می گذرد ....

ما ایستاده ایم !

مرگ بر شراره های شر

مرگ بر حقوق بی بشر





کبوتر حرم ...

گندم از دست تو خوردست و کبوتر شده است

طبق تقدیر قشنگی که مقدر شده است

و خدا خواست چه خوشبخت درختی راکه

گوشه ای از حرمت ،پاشنه در شده است

ریخت مرمر ،مر ،مر ،اشک بر این فاصله ها

این چنین صحن و رواقت همه مرمر شده است

..........

حال آن دخترک نیمه فلج یادت هست ؟

حال او از نفس گرم تو بهتر شده است

سال پیش ،آن زن نازا که دعا پشت دعا؟

خبر آورده برای تو که مادر شده است

..........

نامه هایی که نوشته نشدند و خواندی

اشک ها هر ورق ،اندازه دفتر شده است

دل اگر دور تو  گردید ، ندارد حیرت 

گندم از دست تو خوردست و کبوتر شده است ...

(عالیه محرابی)


سلام ...

هیچ سلامی، جای خالی کلام شما را پر نکرد

جوانان سازمانتان بودید ولی ...  تلویزیون بی شما ،یتیم شد ...

روز  و ماه و سال گذشت  .... در د ،  کهنه شد اما ...

این فاصله، حریف هیچ یک از خاطره هایمان نشد

یادتان به خیر ....

سلام

جایتان خرم باد

دیدار ....

حج امسال هم تمام شد . زائران عشق دارند برمی گردند و همه مردم در

تب و تاب دیدار عزیزان خویشند .

ما هم آرزو داریم حاجی !

آرزو داریم کوچه هایمان را آب و جارو کنیم ، همه محله را چراغ ببندیم ،

با همین قدم های لرزانمان ، تمام راه را برای پیشوازتان بدویم و سرراهتان

گوسفند قربانی کنیم ....

آقا جان آرزو داریم یکی یکی پیش بیاییم ، زیارت قبول بگوییم ،

برایتان گل نرگس بیاوریم و غبار صحرای عرفات را از پیش پای شما

سوغات بگیریم ...

رو سیاهیم آقا...  ولی آخر ما هم دل داریم مولا جان !

بیا تا فردا غدیر ما ، واقعا عید باشد !


مهر مبارک !


پاییز ثانیه ثانیه و قدم به قدم نزدیک تر می شود و با هر قدم ،رنگ از رخ برگها می پرد ...

برگ ها رنگ می بازند اما آرزوهایشان رابا امید به رویشی دوباره ، زنده نگه می دارند ...

به اندازه تمام برگهای رقصان پاییز، آرزوهای خوب داشته باش

و با تک تک لحظه های زیبایش زندگی کن ..

مهر مبارک .....



آهنگ وقتی میایی ،علی لهراسبی


از تبار بهار !

تو از تبار بهاری

تو مثل حیدر ، تو مثل عباس

تو عطر زهرا داری .....

* * * * *

(( دل این سوره ء فجر

پشت این صبح مبین

به تفاسیر نگاه تو اگر گرم نبود

شب ظلمانی یخبندان را

هرگز  از قالب تکرار زدن ، شرم نبود ...

آه ای عالم ربانی عشق !

در کتابی ابدی

شرح منظومه  بیداری ما را بنویس ! ))


(حسن حسینی)

اللهم عجل لولیک الفرج !

خودتان باشید !


آقایان محترم ، لطفاً خودتان باشید ! رنگ عوض نکنید  ... شبیه این و آن نشوید ... با لحن خودتان حرف بزنید ... با عزیزترین نام ها و نامداران این سرزمین ، بازی نکنید  ... پرچم هایتان را با  هر باد شرق و غرب تکان ندهید !

آخر ما به یکرنگی و پاکدستی عادت کرده ایم ، به رک گویی و  رو راستی و به خیلی راه و رسم های دیگر رئیس جمهورمان .

هشت سال زمان کمی نیست برای عادت کردن به خلق و خوی مردی که سکان دار کشورمان بود و با همه نقاط قوت و ضعف ، در تمام  صحنه ها خود خودش بود .نگاهش به ما عوض نشد ...از اول طلبکار نبود ، طلبکار هم نشد . او یادمان داد که خودمان باشیم و رنگ عوض نکنیم  ، به موافق  بودن تظاهر نکنیم ، برای منافع مان دروغ نگوییم . 

او همان طور که آمده بود باقی ماند و  فرصت داد مردم هم خودشان باشند ، با هر شکل و رنگ و عقیده ... در خانه و خیابان  ، در خلوت و جمع ، در پارک یا اداره ..  او صبور بود تا مخالفانش اجازه داشته باشند این همه فریاد بزنند  و طرفدارانش خون دل بخورند . او نقش بازی نکرد .

ما به این صداقت ، به این سیاست عادت کرده ایم !

لطفا ً شما هم ، خودتان باشید !!