کبوتر حرم ...
گندم از دست تو خوردست و کبوتر شده است
طبق تقدیر قشنگی که مقدر شده است
و خدا خواست چه خوشبخت درختی راکه
گوشه ای از حرمت ،پاشنه در شده است
ریخت مرمر ،مر ،مر ،اشک بر این فاصله ها
این چنین صحن و رواقت همه مرمر شده است
..........
حال آن دخترک نیمه فلج یادت هست ؟
حال او از نفس گرم تو بهتر شده است
سال پیش ،آن زن نازا که دعا پشت دعا؟
خبر آورده برای تو که مادر شده است
..........
نامه هایی که نوشته نشدند و خواندی
اشک ها هر ورق ،اندازه دفتر شده است
دل اگر دور تو گردید ، ندارد حیرت
گندم از دست تو خوردست و کبوتر شده است ...
(عالیه محرابی)
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 22:11 توسط سهراب
|