تولدت مبارک ای مهربان ترین پدر !
سلام به بهار روزگار و امید جان ها!
فردا روز شماست ... روزی برای یک سلام دوباره ... برای شروع ...
اما ...
مگر کدام روز ، روز شما نیست ؟؟؟ کدام روز می آید که عطر و بوی شما را نداشته باشد ؟؟
فقط ...این روزها جای شما خالی تر از همیشه است و دل ما تنگتر از هرزمان دیگر می تپد .
چطور دلتنگ نباشیم در این روزگار ،وقتی گریه کودکان رابا گلوله پاسخ می دهند و لقمه های نان را با خون ،گرم می کنند ؟
ناله همسایه های بی پناه ،همه لحظه های ما را کابوس کرده است و برای دردهای تمام نشدنی آنها ،چاره ای نداریم جز اینکه شما و مهربانی بی پایانتان را آرزو کنیم .
گفتید لحظه ای از حال ما غافل نمیشوید ....و هنوز هم ،زخم های قلب ما را مرهم می گذارد وقتی مزه مزه می کنیم این نوازش پدرانه را از پس هزارسال فاصله ...
انگار مهربانی شما ،این فاصله را ..این تاخیر هزارساله را به یک نفس طی می کند و هُرم نگاهتان ، رگهای یخ زده مارا با زندگی پیوند می زند ...
فردا روز شماست ...روزی برای همه خوبی ها ،روزی برای پدر مهربانی ، برای مهربانترین پدر ، برای پدر عدالت ،پدر آزادی ...
دستهای خسته از التماس ،منتظر اجابت شماست..تمام دلهای پر تلاطم،شمارا طلب می کنند و چشم تک تک بچه های سوریه و عراق و افغانستان و غزه به راه شماست ..
همه یتیمان عالم ، پدر می خواهند ، پناه می خواهند ، سرپناه میخواهند ... تا نیایی تمام مردم دنیا یتیمند ...
بیا تا همه مردم دنیا زیر سایه دستانت ،پناه بگیرند... ای پدر مهربانی ،روز تولدت بر ما و تمام عالم مبارک . کاش بیایی تا جشن ، معنا پیدا کند .کاش بیایی تا شیرینی ما ، طعم خون نداشته باشد ...
کاش بیایی ...